تبليغاتX
من و خدای مهربونم






















من و خدای مهربونم

چه راه هایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست

امروز اومدم با نمایش هنرهای خودم

ببینید و لذت ببرید

http://khodamokhodaam.persiangig.com/image/11122011186a.jpg

اینا پروانه های رو یخچالی هستن، عکساشون خوب نیست اما انصافا خودشون خیلی خوشگلن

http://khodamokhodaam.persiangig.com/image/11122011182a.jpg

اینا هم گیره ی مو هستن واسه اینکه یه تزیینی باشه رو موها

http://khodamokhodaam.persiangig.com/image/11122011179.jpg

این یه سرویس با مهره های کریستاله، گوشواره و انگشتر و گردنبند و یه پلاک داره، ماله خودمه خیلی دوسش دارم

http://khodamokhodaam.persiangig.com/image/11122011168a.jpg

 

این یه جفت گوشواره ست که یه خانومی بهم سفارش داده بود واسش درست کنم. یه انگشتره رز هم سفارش داده بود که عکسش خوب نشد واسه همین اینجا نذاشتم

http://khodamokhodaam.persiangig.com/image/11122011189.jpg

اینم یه جفت گوشواره صدفیه خیلی تو گوش با مزه میشه

http://khodamokhodaam.persiangig.com/image/11122011190.jpg

 

اینم که یه سرویس مرواریده

http://khodamokhodaam.persiangig.com/image/11122011192.jpg

 

اینو همین دیشب درست کردم، درسته که تو عکسش معلوم نیست که چیه، اما یه انگشتر و دستبند خیلی خوشگله. تو دست خیلی قشنگ میشه

(تعریف از خود نباشه البته)

نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 13:56 توسط عاطفه| |

این پست فقط و فقط واسه تبلیغه...!

اومدم بگم که..

طراحی کارت ویزیت، ‌لوگو، ‌بنر تبلیغاتی، تراکت و چیزای این چنینی پذیرفته میشود..

قیمتا هم خوبه، نگران نباشین..

خلاصه خواستین اطلاع بدین همین جا سریع انجام میشه و تحویل داده میشه..

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 10:47 توسط عاطفه| |

وای! خودم باورم نمیشه که اینجام!!

چیزه.. سلام... خوبین؟ خوشین؟

اینقدر نیومدم اینجا اصلا یه جوریه برام الان

گفتم به مناسبت ماه خودم بیام یه پستی بزنم بلکه ویلاگی از این رکود در بیاد

آره دیگه، امروز اول اردیبهشته و ماه ماه قشنگه و اینا

نه خداییش، حالا جدا از اینکه من تو این ماه به دنیا اودم... خداییش اردیبهشت قشنگ نیست؟

 هوا که فوق العاده ست، درختا که همه رنگی رنگی شدن با شکوفه های کوچولو و خوشگل، همه چیزم که شاده کلا، اصلا آدم هی دلش میخواد بره بیرون، بره مسافرت،نه؟

منم دلم میخواد برم مسافرت، اما این خانوم مامانی نمیذاره،  دلم میخواد خب، مگه چیه؟

خلاصه از ما اصرار و از مامانی جونی انکار

راستش کلا این روزا زیاد حالم رو به راه نیست...

وااااای.. از صبح هی این جیگیلی جیغ میکشه، مخمو خورد. هی بهش میگم جیگیلی بانو ساکت باش من خوابم میاد امروز، هی جیغ میکشه، گیگیلی خان هم که هی رو لونه راه میره طبل میزنه واسه من!! کنسرت راه انداختن دوتایی!Jazz Saxophone

بعد یه حرکاتی میکنن، هی دارن ته قفس دنبال دونه میگردن! انگار نه انگار یه ظرف پر ارزن اونجا گذاشتیم واسشون، یکی ندونه خیال میکنه آوردیمشون اسیری! والا بخدا

ولی جدا از این مسائل و سر و صدای هر روز صبحشون خیلـــــــــــــــــــــــــــــی دوسشون دارم، اینقدر نازن که نگو

شنبه هم قراره برم دانشگاه، کارت دانشجوییمم گم کردم، جاتون خالی بساطی داریم شنبه، عمرا رام نمیدن تو. نمیدونم چرا گم شد! تو کیفم بود ولی الان نیست

خب من برم یه سری به کتابام بزنم..

خوشحال شدم بعد از مدتها دیدمتون، میدونم شما هم از دیدنم واقعا شاد شدین

خدانگهدار تا پست بعد که معلوم نیست کی می باشه

اردیبهشتی باشیـــــــــــــــــــــد

نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 10:15 توسط عاطفه| |

سلام سلام

خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟منم خوب خویم

خوب.. اومدم بگم..

اولا که امشب چهارشنبه سوریه، بهتون تبریک میگم... راستی چهارشنبه سوری رو تبریک میگن؟!

به هر حال به قول اون sms که واسم اومد امیدوارم امشب غمهاتون تو آتیش بسوزه نه دست و پاتون...

ما هم مثله همه ی شما از چند روز پیش شروع کردیم به خونه تکونیو همین امروز پیش پای شما تموم شد.. مامانیم کلی زحمت کشیدو خیلی خسته شد. امروزم کل خونه رو دوباره جارو زد

مامانی جونم خسته نباشی، خیلی دوستت دارم و ازت یه عالمه ممنونمHeart Smile

راستی شما سفره هفت سین چیدین؟ مال ما امسال صورتیه عکسشو میذارم. همین امشبم چیدمش، گفتم آمادش کنم.. ماشاالله از هر انگشتم یه هنر میریزه همینجوری(من مره قوربان)

از خیلی وقت پیش دنبال کاراش بودم.. هر سال مشکل سیب داشتم که امسال اونم زودی حل شد

البته امسال هفته ی اول عیدو کاملا خونه مادرجون تشریف داریم و بعد میایم خونه...

امسال خونه مادرجون یه جای خالیه گنده داره اونم حضور آقاجونه... همین الان یه صلوات واسه شادی روحش میفرستین؟ مرسی...

خلاصه کلام اینکه عید همه گی مبارک پیشاپیش.. انشاالله که سال 90 سال خوبی باشه..spring

89 که سال خوبی نبود.. حداقل واسه خونواده و دورو برایای من...

خوش باشید و همه رو هم خوشحال کنین...Balloons

اینم عکس سفره هفت سینم.. البته سبزه هنوز خوب بزرگ نشده

http://khodamokhodaam.persiangig.com/image/Copy%20of%20DSC02441.JPG

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 22:12 توسط عاطفه| |

سلام دوستان..Girl Power

دوستان: به به.. عاطفه خانوم! چه عجب!... شما کجا؟ اینجا کجا؟ اتفاقی افتاده که قدم رنجه فرمودین؟!!

عاطفه: اتفاق خاصی که نیوفتاده فقط امروز روز عشقه.. همون سپندرمرزگان خودمونو میگم، آره...

من زیاد وطن پرست نیستما!!! معلومه قشنگ، نه؟!!

به هر حال این یکی حسابی لجمو در میاره!! نه تنها چیزای ما رو ور میدارن واسه خودشون، تازه مال خودشونم به زور میخوان بدن به ما!اقاجون نمیخوایم! زوره؟؟ خودمون داریم بهترشو!

اون درخت شب یلدامونو که دزدیدین!! روز عشقمونم میخواین عوض کنین؟؟ ای بابا!!

خلاصه دوستان امروز روز عشق خودمونه، به هم عشق بورزین، با هم مهربون باشین!!

مادر و فرزند، پدر و فرزند، زن و شوهر، خواهر وبرادر، خواهر و خواهر، برادر و برادر، عمو، خاله، دایی، عمه.. اصلا فرق نمیکنه، به هم عشق بورزین و همو دوست داشته باشین...

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 10:38 توسط عاطفه| |

کاش میشد...

 مثه بچه هایی که از ترس لولوی خواب میرن زیر زیر پتو...

مثه وقتایی که حس میکنم یکی تو اتاقمه...

مثه وقتایی که از چیزی میترسم...

مثه وقتایی که هوا خیلی سرده...

مثه وقتایی که میخوام از نور فرار کنم...

از تو هم فرار میکردم و میرفتم زیر پتو...

ازت متنفرم ریاضی!!!

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 14:43 توسط عاطفه| |

سلام به همهGirl Power

اول همه بگم که... یلداتون پساپس مبارک....Cheerleader

ما هم دیشب یه عالمه نه یه کم مهمون داشتیم و مثله همه ی شما یه عالمه چیزای خوشمزه خوردیم..

از اونجایی که بنده واقعا خیلی هنرمندم... اهم اهم... یه ژله ای درست کرده بودم که بیا و ببین... به به.. چه رنگی چه طعمی!!.. دیگه جای تعریف نیست عکسشو گذاشتم قضاوت با خودتون...

جناب حافظ هم یه چیزایی بهم گفت که دستش درد نکنه... از پارسال تا امسال یه عالمه فرق کردن ایشون...

والا تو این شعره همش داره از من تعریف میکنه اما تعبیرش اینجوری بود که نوشتم...

اینم از فال من و عکس هنرم

 

فال شماره ۳۹۴

نوبهار حسن

                 ای روی ماه منظر تو نو بهار حسن              خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن

             در چشم پر خمار تو پنهان فسون سحر               در زلف بیقرار تو پیدا قرار حسن

               ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی           سروی نخاست چون قدت از جویبار حسن

                  خرم شد از ملاحت تو عهد دلبری                  فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن

                  از دام زلف و دانه خال تو در جهان               یک مرغ دل نماند نگشته شکار حسن

                  دایم به لطف دایه طبع از میان جان                  می پرورد بناز ترا در کنار حسن

                   گر دلبت بنفشه از آن تازه و ترست                 کاب حیات میخورد از جویبار حسن

حافظ طمع برید که بیند نظیر تو

دیار نیست جز رخت اندر دیار حسن

انتخاب تو به حق بهترین انتخاب است. بیش از این طمع کردن به صلاح تو نیست. مطمئن باش از آنچه بدست آورده ای بهتری نخواهی یافت، پس به قول قدما در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. هرچه سریع تر نیت خود را عملی نما و به وسوسه های دیگر توجهی نکن.

حال کردین؟

پ.ن: به احتمال یک سری مسائل بنده برای مدتی نامعلوم حتی نمیتونم به وبلاگم سر بزنم.. پیشاپیش ممنون که نظر میذارین

نوشته شده در چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 10:39 توسط عاطفه| |

همیشه تو ذهنم یه قهرمان بودین، یه قهرمان اسطوره ای بالاتر از رستم و سهراب و کاوه و...

همیشه تو ذهنم بهترین بودین، هر خصیصه ی خوبی که هر کسی داشت به نظرم شما هم داشتین. اصلا همه ی خوبی ها تو وجودتون جمع شده بود... هر آدم خوبی که تو فیلما میدیدم میگفتم مثه شماست...

کسی که هیچ وقت نمیگفت نداره، نمیشه... نمیگفت نه...

کسی که با وجود غمها و مشکلات، اون چندتا خط هیچوقت از گوشه ی چشای مهربونش نمیرفت...

کسی که همیشه برق عشق تو نگاهش موج میزد...

کسی که همه دوسش داشتن اما اون هیچوقت مغرور نبود...

کسی که به فکر همه بود، با جون و دلش به همه کمک میکرد، بی چشم داشت...

شما قهرمان ذهن بودین، معیار و ملاکم واسه یه انسان خوب شما بودین...

چرا چند وقتیه دارین با قهرمان ذهن من مبارزه میکنین؟

چرا دارین شخصیت اول رویاهامو میگیرین؟

چرا دارین قهرمانمو نابود میکنین؟ چرا؟

قهرمان من...کجاست؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 10:55 توسط عاطفه| |

چقدر تحقیر شدم.....

کاش میدونستی با این کارت چقدر تحقیر میشم.. پیش همه، پیش خودم

نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 12:28 توسط عاطفه| |

امروز یه مطلب نوشتم.. یه مطلب طولانی راجع به کنسرت.. یه عالمه نوشتما.. خیلی. بعد که ثبت رو زدم این آقای بلاگفا زد همه رو پروند. من که نمیگذرم ازش دلمو شکوند..

الانم دیگه حوصله ندارم دوباره بنویسمش. خیلی عصبانیم...

فقط آخرشو مینویسم که راجع به شالگردنم گفته بودم...

اره دیگه.. شالگردن... من تازه گیا افتادم تو خط بافتنی.. ماشاالله، هزار ماشاالله از هر انگشم هنر میریزه...

یه شالگردن واسه خودم بافتم.. یکی هم دارم واسه داداشم میبافم...

این شالگردنه منه، خوشگله؟

 

 

دیگه با این کار بلاگفا که زد عار و عور منو شکوند شاید دوباره برم تا معلوم نیست کی..

فعلا خدافظ

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 15:17 توسط عاطفه| |

Design By : nightSelect.com